لولی وش

 

 

 

 

بیا بگشای در بگشای دل تنگم

 

 

 

 




زن صاحب خانه
زن صاحب خانه ما پیرزنی ست در حدود 50 سال با موهای حنا زده و چهره ای چروکیده
زن صاحب خانه ما همیشه یک مدل پیراهن گل گلی با شلوار مشکی بلند زیر آن می پوشد
زن صاحب خانه ما هر روز صبح ساعت 5 صبح بیدار می شود ،اول بوی اسپند دود کرده اش تمام فضای خانه را می گیرد
زن صاحب خانه ما هر روز ساعت 6 چادر گلی اش را سرش می اندازد وبه نانوایی می رود
زن صاحب خانه ما همیشه صبح با سینی صبحانه به در مغازه مرد صاحب خانه می آید که او هم پیرمردی 60 _70 ساله به نظر می رسد با موهایی به رنگ برف!
بعد از اینکه چایی و نانی با هم در حیاط می خوردند دیگر تا هنگام شب با هم حرف دوستانه ای نمی زنند
زن صاحب خانه ما همیشه صدای جیغش گوش مرا کر می کند
زن صاحب خانه ما حتی صدا کردن مرد صاحب خانه برای ناهار را با فریاد اعلام می کند
زن صاحب خانه ما پرستار همه نوه هایش است که فزرندانش به او می سپارند
بارها صدای ناله اش را شنیده ام که بچه هایش را نفرین می کند که چرا کودکانش را به او که پیر ومریض وزمین گیر است می سپارند
یک بار زن صاحب خانه ما زمانی که من داشتم گیتار می زدم و آهنگ می خواندم آمد بالا کلی مرا دعوا کرد
در نظر زن صاحب خانه ما غم و غصه یعنی فقط درد شوهرداشتن وبچه داری کردن ا ست
زن صاحب خانه ما شب هنگام که در حیاط می خوابد صدای آرام ذکر گفتنش در فضا می پیچد که بعد از آن از کمد درد و دست درد می نالدوبا کلی گله از مرد صاحب خانه وبچه هایش به خواب می رود
...من فکر می کنم او را با همه این تفاسیر دوست داشته باشم!
در پناه دوست

 

 

 

لولی وشانه
اینجا منتظرم

بامداد
دنیای گمشده
سورئالیست
دفتر خط خطی



آنانکه به من می آموزند

روز از نو
دکتر شریعتی
نیمایوشیج
احمد شاملو
مهدی اخوان ثالث
فروغ فرخزاد
سهراب سپهری
سخن
مشاهیر
خوابگرد

از مملکت چه خبر؟

روزنامه شرق
زنان ایران
خبرنامه گویا
بهنود دیگر

  Free Site Counters
Free Site Counters

 
Design by