لولی وش

 

 

 

 

بیا بگشای در بگشای دل تنگم

 

 

 

 




دیگه تابستان هم تمام شد.اول هفته دیگه همه بچه ها می آیند و این دانشگاه این کوچه پر از سر و صدا می شود.برای آمدن الهام و زهرا دیگه کارم به روز شماری رسیده!بعضی وقتها یک دوست خوب می تواند تمام تنهایی هایت را بی ادعا پر کند ...هر چند من عاشق تنهایی هایم بودم!داشتم دیروز فکر می کردم من برای آخرین بار است دارم اول مهر را در کنار همکلاسی هایم در مشهد ودوستانم می گذرانم.دائم این ندا در من می پیچد که همه چیز آخرین بار است ووقتی همچین حسی به روزگار داشته باشی دلت می خواد حداکثر استفاده را از این لحظات ببری.هر شب موقع خواب از خودت می پرسی بهتراز این می توانسنی از لحظاتت استفاده کنی؟؟؟...نه سال آخری بودن حس خیلی قشنگی نیست...هر چند مهر امسال با اخبار تکان دهنده ای آغاز شد.یک حوادثی در شورای مرکزی انجمن پیش آمد که همه بچه ها را شوکه کرد.حالا هر کسی که نوعی حس مسئولیت نسبت به انجمن دارد قدم پیش گذاشته تا بچه های شورا بتوانند با این بحران کنار بیایند.انجمن اسلامی دانشگاه سجاد جزء یکی از فعالترین و موفق ترین تشکل های دانشجویی مشهد بوده.می دانید جمع بر وبچ انجمن یک جمع پاک به دور از همه ریا کاری ها و ظاهر سازی ها ست.من تمام دوستان وهمکاران خوبم را در این محیط پیدا کردم.نمی دانم این چه حس مشترکی که وقتی مثلا فلان نشریه به همت بچه ها چاپ می شود یا فلان کار فرهنگی را در کنار هم انجام می دهیم یه جور هایی حس می کنیم سبک شدیم.هیچ کس هم به خاطر این کار ها چیزی به ما نمی دهد ولی انگار دلواپسی های روشن فکارانه خودمان پاسخ گفته ای!
دریک کلام انجمن یعنی:معرفت داشتن شورش به پا کردن آزادی را فریاد زدن هزینه دا دن تنها ماندن رشد یافتن ودر نهایت یک عشق بزرگ داشتن!
در پناه دوست

 

 

 

لولی وشانه
اینجا منتظرم

بامداد
دنیای گمشده
سورئالیست
دفتر خط خطی



آنانکه به من می آموزند

روز از نو
دکتر شریعتی
نیمایوشیج
احمد شاملو
مهدی اخوان ثالث
فروغ فرخزاد
سهراب سپهری
سخن
مشاهیر
خوابگرد

از مملکت چه خبر؟

روزنامه شرق
زنان ایران
خبرنامه گویا
بهنود دیگر

  Free Site Counters
Free Site Counters

 
Design by