یه پرنده ست که از پرواز خود خسته ست
بن و بالش رو بستن دست دیرو زها
نمی یاد حتی به یادش فردا
اینکه امشب دارم دوباره برای وب لاگم می نویسم،اینکه دارم آهنگ دیوار فرامرز اصلانی گوش می دهم ،
اینکه خیلی به این ترانه حس همدردی دارم...یه پرنده ست که از پرواز خود خسته ست!!!
تو اسم همه این ها را چی می گذاری؟...نمی دانم و دنبال چرایش هم نیستم .این مدت خیلی به چون و چراهای زندگی فکر کردم ولی دیگه کافی!!!...نمی شود دو ماه واندی سکوت را در چند جمله خلاصه کرد!
مهم این است که لولی وش دوباره برگشته! خانه تکانی عیدش را هم کرده از لطف یک دوست خوب ست که الان رنگ یاسی مورد علاقه من و عکس دلخواهم به وب لاگم رنگ و روی تازگی داده است.
سورئالیست عزیز نمی دانم چه جوری تشکر کنم ، چنین مرام و معرفت ازکسی که فقط وب لاگش را می شناسم و حتی در لیست مسنجری های من هم نیست،در دنیای امروز نایاب است!...صمیمانه ترین احترامات و سپاسگزاری مرا پذیرا باش!
یه عالمه حرف دارم که بزنم ...ترم 7 تموم شد ،به خوبی وخوشی،پروژه برداشتم (خیلی سخت است!!!)،با روزنامه و انجمن خداحافظی کردم(این از پروژه هم سخت تر بود!!!)،فردا تولد روزازنو است،ما یه غرفه در جشنواره نشریات دانشجویی سراسر کشور که دانشگاه فردوسی میزبان بود،داشتیم،قرر بود مقام اول صنفی کشور را کسب کنیم که در آن
اختتامیه پرسرو صدا دوباره حق امان خورده شد×××،جشن تولد را قرار است فردادر دانشگاه بگیریم...شهر در امن و امان است و مهمتر از همه
یه پرنده ست که از پرواز خود خسته ست ولی
هنوز هم به آفتاب فردا سلامی دوباره می کند!
در پناه دوست