لولی وش

 

 

 

 

بیا بگشای در بگشای دل تنگم

 

 

 

 



تا حالا تو یه جاده برفی رانندگی کردی؟وقتی از شیشه ماشین به ریزش برف ها خیره می شی و هر لحظه فکر می کنی یکی از این دانه های برف می خواد تو صورتت بخوره ...
نم برف روی شاخه های سبز درخت های روی تپه نشسته و در غروبی که آخرین شعا ع های خورشید دارن از پشت کوهای مغرب
می رن...
و تو فارغ از همه باید و نباید این روزگارداری شاملو گوش می دی.شاملو بهت می گه:
"واپسین شعاع آفتاب شامگاهی نشان دهنده راهی ست که خواهان در نبشتن آنیم،
ابرهایی که با وزش باد در حرکتند نشان دهنده راهی ست که خواهان در نبشتن آنیم
خشش برگ ها زیر قدم هایم می گویند "بگذار فرو افتی ،آن گاه راه آزادی را باز می یابی" "
بعد التحریر:این زمستان انگار نمی خواد بره .دوروز رفته بودم شمال ولی همش باران بود .کنار دریا نتوانستم 5دقیقه هم از سرما بایستم .جاده های هراز و چالوس هم که بسته بودند و قسمت ما شد که تو شب از فیروزکوه برگردیم.بهشتی که توصیف کردم ،حقیقت داشت. جدال بهار و زمستان دیدنی بود!
در پناه دوست!

 

 

 

لولی وشانه
اینجا منتظرم

بامداد
دنیای گمشده
سورئالیست
دفتر خط خطی



آنانکه به من می آموزند

روز از نو
دکتر شریعتی
نیمایوشیج
احمد شاملو
مهدی اخوان ثالث
فروغ فرخزاد
سهراب سپهری
سخن
مشاهیر
خوابگرد

از مملکت چه خبر؟

روزنامه شرق
زنان ایران
خبرنامه گویا
بهنود دیگر

  Free Site Counters
Free Site Counters

 
Design by